غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

267

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

معركه بدست مردم تنبل گرفتار شد و غير از او كسى را از متعينان آسيبى نرسيد و در آن منزل امير سلطان احمد قراول كه پدر قوچ بيك و بعد از واقعه ميرزا بايسنقر با برادران و كوچ متعلقان از قراتكين متوجه اردوى ظفرقرين گشته بود بعز بساط بوسى استسعاد يافت و مقارن آنحال امير قنبر على نيز كه جهة عرض مرض باوش رفته بود بازآمد و پشت استظهار شاه و سپاه بوصول اين دو امير شجاعت‌پناه قوى شده صباحى كه خورشيد خاورى به قصد تعرض مواكب كواكب آهنك فضاى سپهر نيلوفرى كرد علم ظفر شيم آن آفتاب آسمان سرورى روى توجه بصوب معسكر مخالفان آورد و جهانگير ميرزا و تنبل از ارتكاب جنك و جدل اجتناب نموده در غايت استعجال كوچ فرمودند چنانچه بعضى از خيام و پرتل ايشان به تصرف جنود نصرت‌نشان درآمد و لشگرگاه آنجمع پريشان از فر نزول پادشاه عالىمكان رونق رياض رضوان يافت و در آنشب خبر رسيد كه ميرزا جهانگير با تنبل در قريه خونان كه از آن موضع سه فرسخ به طرف اندجان بود منزل گزيد روز ديگر كه خورشيد خاور علم ظفرپيكر از افق مشرق برافراخت و بضرب تيغ زراندود مواكب كواكب را منهزم ساخته صداى فتح و فيروزى در عالم انداخت نظم صبح زده خسرو انجم حشم * بر افق طارم خضر اعلم كرد برون تيغ ظفر از نيام * گشت روان جانب خيل ظلام پادشاه عالمپناه متوجه تعبيه سپاه ظفر دستگاه شده در برانغار على دوست طغائى و توابع را كه شيران بيشهء كشورگشائى بودند مقرر ساخت و در جوانغار رايت شجاعت ابراهيم سارو و ويس لاغرى و سيدى قرا محمد عليشير كيچيك بيك برادر كلانتر خواجه كلان بيك را بر افراخت هراول آن لشگر بهرام اثر مير قنبر على بود و او با زمرهء از نهنگان بحر يكدلى آن امر خطير را اختيار نموده و ماهچه لواى پادشاه كشورگشاى از افق قول طلوع كرد و امير قاسم قوچين با فوجى از بهادران پرخشم و كين در ظلال آن رايت اقبال‌آئين روى باستيصال اعدا آورده سنجق خورشيد رونق بدين ترتيب و نسق بجانب اهل خلاف روانشد و ايشان نيز صف قتال برآراستند و استقبال سپاه ظفر مآل نموده خيال جنانرا از خاشاك جبن بپيراستند و در ميان شرق و جنوب قريه خونان بموضعى كه سقا نام داشت آن دو لشگر به يكديگر رسيدند و سمند جلادت بمهميز تيز كرده از ضرب تيغ و تير و زخم نيزه و شمشير مشگهاى خون در آن صحرا سرنگون گرديد كيچيك بيك از جوانغار بر برانغار اعدا تاخت و نواحى قريهء خونان از خون خوبان آن صحرا رنگين ساخت محمد على مبشر نيز متعاقب كيچيك بيك حمله آوردند و بنوك سنان نقش وجود جمعى را از صحيفهء هستى بسترد و بهادران سپاه ميرزا جهانگير و تنبل نيز به قدر مقدور در لوازم كشش و خونريزش كوشيدند و گرد نبرد باوج فلك تيز گرد رسانيده آئينه خورشيد را تيره گردانيدند اما مبشر اقبال دلبران موكب بابرى را بخطاب ( إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ ) اختصاص بخشيده و مبشر آمال كوكب طالع آن مهر سپهر سرورى را باوج ظفر و برترى رسانيده بر اعدا غالب گردانيد ميرزا جهانگير و تنبل شرير در غايت اضطرار